کریسمس یک جشن سنتی در کشورهای غربی است. 25 دسامبر هر سال روز تولد عیسی مسیح است, بنیانگذار مسیحیت. زیرا در کتاب مقدس آمده است که عیسی در شب متولد شد, مردم شب دسامبر را می نامند 24 “شب کریسمس”.
کریسمس در اصل یک تعطیلات مذهبی بود. در قرن نوزدهم, با محبوبیت کارت های کریسمس و ظاهر بابا نوئل, کریسمس به تدریج شروع به محبوب شدن کرد.
امروز, بسیاری از کشورهای جهان کریسمس را در این روز جشن می گیرند, و وارد زندگی همه شده است. این پست داستان ها و افسانه های مربوط به کریسمس را به شما می گوید.
بابا نوئل

افسانه های زیادی در مورد بابانوئل در اروپا وجود دارد. اما شایع ترین افسانه این است که کریسمس در قرن سوم پس از میلاد در حال شکل گیری بود, پیرمردی بسیار ثروتمند و مهربان بود که در زمستان سرد اغلب با گاری آهو در اطراف پرسه می زد. اگر با فقیری برخورد کرد, پیرمرد سخاوتمندانه به او کمک خواهد کرد.
یک روز, درست قبل از کریسمس. پیرمرد به شهری آمد و شنید که دختر خانواده فقیری در شرف ازدواج است. اما او فقیر بود و جهیزیه و لباس زیبا نداشت, و عروس از این بابت بسیار مضطرب بود, و چهره اش اغلب غمگین بود.
پیرمرد با دختر بسیار دلسوزی کرد, پس در تاریکی شب, او بی سر و صدا یک کیسه سکه طلا از پنجره دختر به عنوان هدیه انداخت.
چون شب تاریک بود و عجله داشت, کیسه سکه های طلا در جوراب هایی که دختر کنار شومینه آویزان کرده بود فرود آمد. دختر روز بعد که از خواب بیدار شد سکه های طلا پیدا کرد و جوراب هایش را پوشید. با کمک پیرمرد, دختر محترمانه و سرزنده ازدواج کرد.
نه تنها افراد مسن اغلب به فقرا سکه طلا می دهند, اما آنها همچنین از ارسال هدایایی مانند آب نبات و اسباب بازی برای کودکان در شب کریسمس خوشحال هستند.
با این حال, هدایای او آشکارا داده نمی شود, و اغلب آنها را در تاریکی شب از دودکش پرتاب می کند, به طوری که بچه ها همیشه در اوایل صبح کریسمس یک سورپرایز دریافت می کنند.
با گذشت زمان, مردم متوجه شدند که این هدایا توسط مردی مهربان با ریش نقره ای داده شده است, یک ردای قرمز تزئین شده با مخمل سفید, یک کلاه قرمز با لبه های سفید, عصا در دست گرفتن, و سورتمه سواری.
بنابراین, مردم پیرمردی به نام نیکلاس بابانوئل را صدا زدند. البته, بابا نوئل فقط برای بچه ها هدیه نمی آورد. برای بچه های شیطان که به نصیحت گوش نمی دهند, او نه تنها از دادن هدایا امتناع می ورزد، بلکه عصا را بلند می کند و به الاغ بچه های شیطون می زند..
بعدا, برای اینکه به بچه ها رویا و آرزوی خوب بدهیم, مردم قبل از کریسمس دودکش منتهی به شومینه را تمیز می کردند, و به بچه ها گفت قبل از رفتن به رختخواب جوراب ها را کنار شومینه آویزان کنند تا از بابا نوئل هدیه بگیرند.
کودکان با انتظاری مشتاقانه مطیعانه به خواب خواهند رفت, و روز بعد از خواب بیدار می شوند و فکر می کنند این هدیه ای از بابانوئل است وقتی جوراب های خود را پر از هدایای کریسمس که مدت ها انتظارش را می کشید پیدا کردند..
درخت کریسمس

گفته می شود که یک کشاورز در یک شب برفی کریسمس از یک کودک گرسنه پذیرایی کرد و به او اجازه داد یک شام کریسمس مجلل بخورد.. کودک برای قدردانی از کشاورز شاخه ای از صنوبر را شکست و روی زمین کاشت. سپاس و برکت.
بعد از رفتن بچه, کشاورز متوجه شد که شاخه به یک درخت کوچک تبدیل شده است. فقط در آن زمان متوجه شد که کسی که دریافت کرده فرشته خداست.
این داستان سرچشمه درخت کریسمس شد. در غرب, چه مسیحی باشید چه نباشید, یک درخت کریسمس باید برای کریسمس آماده شود تا فضای جشن افزایش یابد.
درختان کریسمس عموما از درختان همیشه سبز مانند صنوبر و سرو ساخته می شوند, که نماد طول عمر هستند. درخت با شمع های مختلف تزئین شده است, گل های رنگارنگ, اسباب بازی ها, ستاره ها, و هدایای کریسمس مختلف روی آن آویزان شده است. در شب کریسمس, مردم دور درخت کریسمس آواز می خوانند و می رقصند و لذت می برند.
جعبه کریسمس

اشاره به هدیه بوکسی دارد که غربی ها در کریسمس به پستچی ها یا خدمتکاران می دهند, معمولا در یک جعبه کوچک.
روزی روزگاری, نجیب زاده ای خوش قلب بود که همسرش بر اثر بیماری فوت کرد و او و سه دخترش را پشت سر گذاشت..
آن بزرگوار خیلی چیزها را امتحان کرد اما شکست خورد و پولش تمام شد, بنابراین آنها مجبور شدند به یک خانه مزرعه نقل مکان کنند و دختران او مجبور بودند کار مزرعه را خودشان انجام دهند, مانند پخت و پز, خیاطی, و تمیز کردن.
چند سال بعد, با رسیدن دختران به سن ازدواج, پدر ناامیدتر شد زیرا پولی برای خرید جهیزیه برای دخترانش نداشت.
یک غروب, دختران جوراب های خود را جلوی شومینه آویزان کردند تا پس از شستن لباس ها خشک شوند.
نیکلاس آن شب پس از اطلاع از وضعیت پدرشان به در خانه آنها آمد. از پنجره, دید که خانواده خوابند, و متوجه دخترها شد’ جوراب ساق بلند.
بلافاصله, سه بسته کوچک طلا از جیبش بیرون آورد و یکی یکی از دودکش پایین انداخت., و فقط به دختران افتاد’ جوراب ساق بلند. صبح روز بعد, دختران از خواب بیدار شدند و جوراب های خود را پر از طلا دیدند, برای مهریه آنها کافی است.
در نتیجه, نجیب زاده توانست شاهد ازدواج دخترانش باشد و تا آخر عمر با خوشی زندگی کنند.
بعدا, کودکان در سراسر جهان سنت آویزان کردن جوراب های کریسمس را انجام دادند. کودکان در برخی کشورها آداب و رسوم مشابه دیگری نیز دارند, مانند فرانسه, بچه ها کفش هایشان را روی شومینه می گذارند, و غیره.




